اولین ترم ِ کلاس زبان ِ داوطلبانه ام که تمام شد، ایستادم جلوی کلاس و گفتم که این جلسه ی آخر است و از همه تشکر کردم برای بودن شان. سعی کردم شمرده تر از همیشه حرف بزنم چون می دانستم که سطح شان پایین است و شاید خیلی از حرف های ام را متوجه نشوند. آخرش هم با این که حالت چهره و مدل ِ لبخند ِ شان نشان می داد که خیلی از حرف های من را نفهمیده اند، همه گفتند thank you و کلاس تمام شد. کتاب و دفتر و دستک و ادامه مطلب

گوش های ات را باز و چشم های ات را بسته زودتر از آن چه فکر کنی جمع مان جمع می شود __________ موزیقی متن : mes jours-Clémence

مجبورم اسباب کشی کنم از این وبلاگ. شاید هم دیگر وقت اش بود. همه ی آن هایی که با من اشک ریختید و با من لبخند زدید، بیشترتان را می شناسم و جای دیگری از این سرزمین مجازی خواهم دیدتان. همین. زنده گی شخصی و متن های روزمره و به شدت خصوصی و روزهای آرامم را قربانی هیچ چیز نمی کنم. به همین ساده گی 🙂 در ایمیل من همیشه به روی غریبه گان آشنا تر از هر آشنایی باز است ، دوستان جان. [email protected]

یادم باشد اگر روزی دختری داشتم و دخترم  یک روز تصمیم گرفت همه ی شهر و خاطره ها و دوست و خانواده و نازی و تنها برادرک اش را بگذارد و برود، بغل اش کنم و بگویم که چه قدر دلتنگ اش خواهم شد و متاسفم که مجبور است برود و من کاری نمی توانم برای روزهای عمرش که گذشته، بکنم. یادم باشد که روزهای آخری که می خواهد برود مدام پیش اش باشم و مدام بغل اش کنم بی بهانه و مدام بو کنم موهای اش را . همان موهایی که وقتی به دنیا ادامه مطلب

خواب های ام یک طوری شده اند. بله خوانده ام در این جا مثلا یک چیزهایی که خواب ها فلان می شوند و بهمان می شوند. اما آن قدر دارند جالب می شوند که شب ها به امید دیدن یک خواب هیجان انگیز به خواب می روم!…این طور که من سریال های خواب ام را دنبال می کنم، F.R.I.E.N.D.S را آن سال ها دنبال نمی کردم. یک شب خواب دیدم که به دنیا آمده و برادرک است!…بعد تر خواب دیدم که تا به دنیا آمد، پرستار آن را برداشت و زد زیر بغل اش و ادامه مطلب

قرار گذاشته ام با خودم که به خودم سخت نگیرم این روزها را. به قول کبکی ها تابستان کوتاه است و winter is coming . راست اش آن قدر ها هم تحت فشار نیستیم و چند ماه دیگر می توانیم بدون کار بگذرانیم. ندا اصرار دارد که برای بانکی که توی آن کار می کند رزومه بفرستم و او هم سفارش ام را بکند و می گوید که شانس ام زیاد است. اما خوب که فکرش را می کنم می بینم حالا که از همه چیزم دل کنده ام و آمده ام این طرف دنیا، ادامه مطلب